خرید بک لینک

سلام و درود خدمت عزیزان،کتاب "حماقت ملتها" که تحلیلی بر مهمترین تصمیمات نابخردانه جوامع بشری در طول تاریخ است، آذرماه 1404 در پلتفرم های جهانی کتاب زیر ارائه شد:

Apple Books

کتاب "حماقت ملتها" منتشر شد

Draft2digital

Smashwords

Kobo"

Vivlio,

LULU,

...

در زیر گزارش‌ها انتشار و لینک تهیه کتاب آورده شده است:

https://books2read.com/u/3J7p9g

https://www.smashwords.com/books/view/1925332

فهرست کتاب حماقت ملتها:

https://telegra.ph/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%85%D9%84%D8%AA%D9%87%D8%A7-08-25

پیشگفتار کتاب حماقت ملتها:

تاریخِ تمدنِ بشری، از واقعیتی تلخ پرده برمیدارد و اگر زبان داشت، این "حقیقت قطعی" را مطابق تجربه‌‌ی چند هزار ساله خود، در مورد ما انسانها و جوامع انسانی میگفت:

«عمومِ "مردمان" و "ملتها"، براحتی فریب میخورند، تحمیق شده و جوگیر میشوند، و کارهایی بس احمقانه‌ انجام داده و خواهند داد، شک نکنید و غافلگیر هم نشوید!»

در این کتاب، تلاش خواهیم کرد که گزاره بالا را راستی‌آزمایی کنیم.

انسان موجودی اجتماعی و پیچیده‌ است و هنگامی که در جمع قرار میگیرد و "جماعت" تشکیل میدهد، رفتار او بسیار پیچیده‌تر هم میشود. او در طول تاریخ و با همکاری همنوعان، جوامع و تمدن‌های باشکوهی ساخته، شهرها و بناهای زیبا و ماندگار بوجود آورده، آثار هنری و ادبی جذاب و بی‌همتا خلق کرده و اختراعات و اکتشافاتِ بزرگی را انجام داده است. او با خرد و همکاری جمعی، به قله‌های دانش و فناوری رسیده و کامپیوتر و اینترنت و ماهواره و ایستگاه فضایی ساخته و آدم و فضاپیما به کُرات دیگر فرستاده است.

ولی از سوی دیگر، داستانِ جامعه بشری، همیشه اینگونه زیبا و خیرخواهانه نبوده است و تاریخ نشان داده که، در مواقعی، همین "جوامع و جماعتِ مردمان"، صرفنظر از جنس، ملیت، قوم، دین و نژاد، دچار شور و هیجانی مخرب و ویرانگر شده‌اند و تحت‌تاثیر قرار گرفته‌ و دست به "حماقتهای جمعی"، وحشتناک، مرگ آور و نابود کننده‌ای‌ زده‌اند.

انسان در کنارِ دیگر همنوعانش، تهییج شده، فریب خورده و تحتِ تاثیرِ شعارهای دهن پرکنی چون «زنده‌ باد و مُرده ‌باد»، «آزادی و برابری»، «ایمان و رستگاری»، «جانفشانی و قهرمانی»، «عدل و عدالت»، «غیرت و تعصب»، «ملی گرایی و برتری نژادی» و غیره، در دام‌‌هایی بس فاجعه‌بار و وحشتناک افتاده است.

او در گذر تمدنی خود،بدترین مصیبتهایی را که بتوانید تصور کنید، بر سر "خود" و "دیگران" آورده است: همنوعان را ‌کشته و قتل‌عام کرده است، کودکان خود را قربانی نموده و یا برای "ثواب" به جنگی مذهبی فرستاده است، برای قاتلان و مهاجمان خود هورا کشیده، به تماشای اعدام و سوزاندنِ همنوعان رفته و هلهله کرده است؛ سنگ و بُت و حیوان و ماه و خورشید و حتی " آلت تناسلی" ( (Phallicism را پرستیده و برای خشنودی آنها، "خون" و "قلبِ" "کافران"! را از کالبد درآورده و بعنوان «هدیه»، نثارشان کرده است...

او بارها نسل‌کشی کرده و همنوعان خود را به بردگی گرفته است، با شور و شوق از موهومات و خرافه‌پرستی استقبال کرده و کتابخانه‌ها و دانشمندانِ خود را آتش زده است، جلیقه انتحاری به خود بسته و برای رسیدن به بهشت!،خود و دیگران را منفجر کرده است، بجانِ خانه و کاشانه و طبیعت و محیطِ‌زیست خود افتاده و آن را ویران نموده است...،و با تعصب و بیخردی، این "باورهای پست" را درست و قطعی و غیرقابلِ شک دانسته و مخالفانِ عقاید خود را به خاک و خون کشانده و جنگهایی مقدس و جهانی براه انداخته است.

اما بیایید ببینیم چرا از انسانها چنین کارهای احمقانه‌ای، در طول تاریخ سر زده است؟...، برای جواب دادن به این سوال، مجبوریم نگاهی گذرا به فیزیولوژی مغز انسان بیندازیم؛

انسان بزرگترین و پیشرفته‌ترین مغز را (نسبت به جثه) در بینِ جانداران دارد و این مغزِ پیشرفته، ثمره‌ی میلیونها سال تدقیق بوده و سبب بقای این "گونه" و از سوی دیگر پیشرفت تمدنی او شده است. مغز با داشتنِ سیستمهای کنترلی و ترشحِ "ناقل‌های عصبی" (نورو ترانسمیترها) و هورمونهای متنوع، رفتار و خلق و خوی ما را کنترل میکند.

ترشح و توازنِ دو ناقلِ مهمِ عصبی در مغز، یعنی «دوپامین – سروتونین» ، کنترل کننده اصلی رفتار و اخلاقِ ما انسانهاست و با کم و زیاد شدنِ ترشح این ترکیبات و برخی واسطه‌های شیمیایی دیگر، واکنشهای رفتاری اصلی انسان، مثل شور و هیجان ، لذت، غم ، شادی، علاقه و تنفر شکل میگیرد.

در طول تمفصلِ چند میلیون ساله گونه ما یا همان "انسان خردمند"، برخی جهش‌ها، در ژنهای مسئولِ کاراییِ دستگاه عصبی بوجود آمده که باعث بروز خطاهای مهم در ترشحِ "بجا" و یا "نابجای" این ناقل‌ها شده است و با برهم زدن تعادلِ شیمیایی سیستمِ عصبی، سبب بروزِ رفتارهای عجیبی در انسانها شده است که در هیچ "گونه" دیگری دیده نمیشود. این جهش‌ها و دگرگونی‌هاِ تمفصلی، ابتدا به "بقای او" کمکِ شایانی کرده‌، ولی بتدریج به "بلای جانِ او" تبدیل شده‌اند و به این دلیل، آنها را "خطای تدقیقی" نامیده‌ایم.

حالا نگاهی گذرا به برخی از این خطاها می‌اندازیم،تا به جوابِ سوال بالا برسیم:

او "سیری ناپذیر" است و بر خلافِ گونه‌های دیگر که مطابق نیاز شکار میکنند، سیر نمیشود و عاشقِ "بیشتر داشتن" است، و هر میزانی هم که قدرت و ثروت داشته باشد، باز هم برای او کم است، چرا که، "داشتنِ قدرت و دارایی بیشتر"، باعثِ تحریکِ ترشحِ ناقل‌های عصبی او شده و "لذت و رضایتی دلچسب" برایش به ارمغان می‌آورد.

علاوه بر این انسان، "آینده نگری افراطی" دارد و با مغز بزرگِ خود، فقط دنبالِ "لذتِ امروز و آنی" نیست و بدنبالِ معنای زندگی و آینده است و بشدت از آیندهِ نامطلوب و ترسناک میترسد، بنابراین خود را محتاجِ کسی یا چیزی میداند که بشارتی از آینده‌ی روشن و یا رستگاری به او بدهد، و هر کس هم، وعده‌های آرمانی‌تر و شعارهای جذابتری میدهد (بخوانید هر که او را بیشتر خام میکند و یا بیشتر سرِکار میگذارد!)، او پیرو و عاشقش شده و به دنبالش راه می‌افتد.

دو خطای تمفصلی مهم دیگر او عبارتند از:

احساساتی بودن؛ گونه ما با رشد و کم شدنِ هورمونها،" احساسِ لذت و سرخوشی‌ اش" کم و زیاد میشود، و این دگرگونی‌هاِ هورمونی، ناخودآگاه، او را "بشدت احساساتی" میکند. او از ابرازِ احساسات، حضور در جمعِ همنوعان و شور و هیجانِ اجتماعی، لذتی فراوان میبرد. اما بر عکس، در هنگامِ "تفکر" و یا "تنهایی"، این ترکیباتِ لذت‌بخش، به همان میزان، در مغزش ترشح نمیشود و به اندازه " احساساتی شدن"، از "فکر کردن" لذت نمی‌بَرد و در خروجی، احساساتش بیشتر زندگی و رفتار او را کنترل میکند تا خردورزیش.

تقلید و رفتارِ گله‌ای؛ انسان بخاطر ترس‌های فراوانی که در زندگی دیرینه خود داشته است و در ادامه بخاطر داشتن ژنهایی مشترک با گونه‌های دیگرِ پستانداران (مثل میمونها و دیگر حیواناتِ اجتماعی)،" رفتارِ گله‌ای" و تقلیدی، بروز میدهد و بشدت متمایل به دنباله‌روی کردن از جمع و "جماعت " است و بشدت هم "تحتِ تاثیرِ" کارهای جمع و دیگران قرار گرفته و از این دنباله‌روی و انجامِ رفتارهای جمعی، لذت فراوان برده و بیشترین کیف را میکند. برای مثال، به لذتِ چند برابری او، به هنگام حضور در ورزشگاهها و کنسرتها و یا لذتِ بیشترِ او به هنگامِ انجام تفریحات جمعی و یا میل و علاقه‌اش به حضور در مراسم و مهمانیها،گردهمایی‌ و میتینگ‌ها، و یا تظاهرات و اعتراضات جمعی، توجه فرمایید.

او علاوه بر این وقتی که در "جمع" قرار میگیرد، در هنگامِ تصمیم‌گیری، به "تصمیمِ" دیگران و "همگان"،چشم میدوزد و تصمیمات و کارهای "جمع و جماعت" را انجام میدهد و از این همسویی، باز تعادلِ هورمونی رضایت بخشی بدست می‌آورد که او را به اوج لذت میرساند. اما اگر بخواهد بر خلافِ جهت شنا کند و تصمیمی در تضاد با نظرِ جمع بگیرد، به مشکل بر میخورد و با "همرنگ نشدن با جماعت"، مغضوب و منفور شده و بدنبال آن، عذابِ وجدان میگیرد.

ناگفته پیداست که منظور از تقلید و دنباله‌روی، آن تقلیدِ کورکورانه و احساسی و عامیانه است که بدونِ فکر و اندیشیدن، انجام میگیرد؛ وگر نه، وجودِ ارتباطاتِ منطقی و معمولِ اجتماعی و آموختن از نیک‌اندیشان و یا سرمشق‌گرفتن از پیشرفتها، تجربیات و موفقیتهای دیگران، از بدیهیات و ضروریاتِ زندگی اجتماعی بوده و از دیرباز تاکنون، باعث پیشرفت و توسعه جوامع و ملل شده است.

انسان در ادامه به دلیل این "رفتارِ گله‌ای"، بشدت علاقمند به داشتنِ یک "منجی" و "رهبر" بوده و مستعدِ "بردگی" و "بندگی" است، تا کسی یا چیزی، او را در این دنیای پر از "ترس و بلا"، به ساحلِ "امنِ بقا" برساند. اگر هم رهبر یا مُرادی نداشته باشد، یکی می‌سازد! و از اطاعت و پیروی کردن از او، لذتِ فراوان می‌بَرد. (تعجب نکنید، تاریخ پر از این نمونه‌‌هاست و به برخی از آنها، در کتاب اشاره شده است)

در نهایت و بطور خلاصه: برآیندِ کلی این خطاهای تمفصلی و ترشحاتِ هورمونی، سبب شده که او حریص شود، تحت تاثیر قرار بگیرد، فریب بخورد و از تقلید از جمع و جماعت لذت ببرد.

حال به جوابِ این سوال برگردیم که، چرا انسان دست به برخی "حماقتهای جمعی" و ویرانگر زده و میزند؟

خطاهای تجامعی و ترشحِ نابجای ترکیباتِ شیمیایی در مغزِ "انسانِ خردمند"، سبب شده که او در طولِ تاریخِ تمدن خود، بارها از منطق و خردورزی فاصله بگیرد، و "ترس"، "شور و احساسات"، تقلید از "جمع و جماعت" و پیروی از "رهبران و پیشوایان"، اَعمال و رفتارهای او را شکل بدهد.او با این رفتارهای "احساسی و بیخردانهِ جمعی"، غائله‌‌هایی عظیم برپا کرده است و خواهیم دید که چگونه به جنونِ جمعی دچار شده و کشته و سوزانده و ویران کرده و فریادِ خوشحالی سر داده و کیف کرده است!...، ولی در نهایت، فقط "مرگ و مصیبت"، و "پشیمانی و شرمساری" عایدش شده است.

البته این خطاهای تمفصلی و تحتِ تاثیر بودنِ آدمی، در طول تاریخ از چشمِ "رندان و فرصت‌طلبانِ جهان" (بخوانید رهبرانِ حراف و کاریزماتیکی چون هیتلر و کاسترو و موسولینی و بن لادن و...)، دور نمانده و آنان با هوشمندی، این فرصتها را غنیمت شمرده و خود را "منجی ملتی" جا زده و شعارهایی بس زیبا و آرمانی داده‌اند و بر این امواجِ هیجانی و احساساتِ ویرانگرِ "مردمان" سوار شده و از این شور و شوقِ جماعت، بهره بسیار برده‌اند. مردمِ منفعل و تحت‌تاثیر هم، با کمالِ‌میل و یقینی بدونِ شک و شبهه، به سازِ آنها رقصیده‌ و دست به کارهای عجیب و غیرقابل‌باور زده‌اند.

بله!، آدمی در طول تاریخ، چنان تحت تاثیر قرار گرفته است که مسخ و از خود بیخود شده،‌ و باور کرده میتواند:

بُکُشد و "افتخار" کُند!، بمیرد و افتخار کند، بجنگد و افتخار کند، تجاوز کرده و ویران کند و بسوزاند و افتخار کُند، "مردمان" را در مراسمی آیینی قربانی کرده و به آن مباهات کند، سلاح و جنگ‌افزارِ کشتار بسازد و بارائهد و تشویق شود، و یا بمبارانِ هسته‌ای کُند و"مدالِ افتخار و شجاعت"بگیرد و...

یا او چنان تحمیق شده،که هر "شعار و وعده‌ای" را باور کرده است و همانند آن روستایی ساده‌‌لوحِ کامبوجی، ایمان آورده که برای آزادی! و رسیدن به عدالت، باید غذایش را به«پل پوتِ» آدمکش و چریکهایش بدهد و فرزندش را هم به خدمتِ "برادر شماره یک" بفرستد. سپس، آنها جانش را بگیرند و در گورهای دسته‌جمعی، زنده‌ بگورش کنند.

او چنان فریب خورده که از شدت فقر و گرسنگی، با شور و شوقِ فراوان، به "رفیق لنین" و "رفیق استالین" پناه برده است، و آنها هم بعد از به قدرت رسیدن، او را به گولاگ‌ها ((Gulag فرستاده‌اند تا هم "گرسنه" باشد و هم در سرما جان بکَند و بیگاری کند و در آخر هم، جنازه‌ای از او باقی نمانَد.

باز میتوان چنان او را تحمیق کرد که بر خلاف دیگر گونه‌ها، از "غریزه بقای نسل" نیز پیروی نکند و متعصبانه، علاوه بر اینکه جانِ خود را فدای شور و هیجانش میکند، به نسل بعدی خودش هم رحم نکرده و فرزند خود را بُکشد و یا او را "لو" بدهد و با تشویق و تهییجِ فرزند به رفتن و شرکت در جنگهای بیحاصل، اسبابِ مرگ او را فراهم کرده و به آن افتخار هم بکُند!...

اصلا میتوان با این خطاهای تدقیقی، چنان"عقلِ عموم" را تعطیل کرد که ملتی با شورِ ملی، شروع کارِ یک "جنگِ خانمان برانداز" را جشن گرفته و برای آن هورا کشیده و سرود بخوانند، ولی بعد همان ملت، وقتی که میلیونها کشته و ویرانی تحویل گرفتند، تازه بفهمند که چه بر سر خویش آورده‌اند.

و بالاخره "ملتی نادان و مردمانی تحتِ تاثیر"، میتوانند چنان اغفال شوند که برای "نان" قیام کنند و شاد و خوشحال از اینکه سرِ پادشاه خود را با گیوتین قطع کرده‌اند، هورا کشیده و برقصند...، ولی چند سالِ بعد، بجای "نان"، "قحطی و تیفوس" و "جنگ" و "میلیونها مرگ" نصیبشان شود!.

-در اینجا، بیایید از گذشته کمی فاصله بگیریم و به انسانِ قرن بیست و یکمی و جوامع او نگاهی انداخته و ببینیم حالا که سواد و دانش اندوخته و تا خرخره در علم و فناوری غرق شده، آیا از گذشتگانِ "بیسوادش" تجربه گرفته است؟ و دیگر تحمیق نمیشود؟ یا بسراغِ کارهای احمقانه و حماقتهای عمومی نمیرود؟...، متاسفانه جواب منفی است. اگر انسان در گذشته، جانِ خود و همنوعان را میگرفت و غرقِ در خرافات بود، دیگر کاری با کوه و رودِ و جنگل و دریا نداشت؛ ولی حالا، هم بیشتر از قبل "جان" میگیرد و هم بجای خرافه پرستی، غرق در "مدیا" شده، و هم بجانِ طبیعت و محیطِ زیست و خانه خود افتاده است.

در روز جاریه به کمکِ رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی فراگیر، تقلید و جوگیری و تحت‌تاثیر بودنِ "مردمان"، حتی بدتر از قبل هم شده است. البته مدیا و رسانه، چون تیغی دو لبه عمل کرده است و از طرفی، سبب آگاهی جمعی شده و ارتباطات انسانی را بسیار تسهیل کرده است، و با وجودِ این همه خبرنگار و دوربین و شبکه‌های اجتماعی، دیگر نمیتوان براحتی کُشت و بُرد و خُورد و آب هم از آب تکان نخورَد که نقش مفید و موثری است. ولی اگر در دنیای قدیم، تعصب و خرافات، یا پیشوایانِ رند و حراف، انسان را به شور و هیجان و حماقتهای جمعی وادار میکردند، در زمان حاضره تبلیغات، رسانه و فضای مجازی، و موبایل و هوش مصنوعی هم، به کمکِ آنها آمده و او را بیشتر از قبل به هیجان آورده و بدتر از قبل هم تحمیق کرده‌اند‌! و حتی سلیقه و نوع رفتار و روشِ زندگی او را شکل ‌داده و میدهند.

او با مشاهده روزانهِ انبوهِ پیامها و کلیپهای کوتاه و بدردنخور در تیک تاک و اینستاگرام، "تمرکز ذهنی" و "قدرت تحلیل" خود را از دست داده است و با ظهور "هوش مصنوعی"، که "همگانِ همه دان" است، ممکن است عقل و خردش هم دقیقا تعطیل گردد و به " آماده‌خوری معتاد و وابسته"، و یا "رُباتی گوش ‌‌به ‌فرمان و بی‌خلاقیت"، تبدیل شود.

این رسانه و شبکه‌های اجتماعی، با "تبلیغ" و "زرق وبرق"، انسان در روز جاریی را وادار کرده‌اند که دنباله‌رو و "فالوور" و مریدِ هر "ناکسی" شود! و به او قبولانده‌اند که معنای "خوشبختی" و یا یک "زندگی رویایی"،اینست که باید و حتما، تحتِ تاثیرِ بُت‌هایی همچون "سلبریتی‌ها" و یا "اینفلوئنسرهایش"، از پول و خواب و خوراکش بزند و به جانِ تن و بدنِ خود بیفتد و بدنبالِ تتو و پیرسینگ، بوتاکس و پروتزِ لبِ عروسکی! رفته و خود را به تیغِ پُرسودِ جراحانِ زیبایی بسپارد، و "مواد" و مشروب و ماری جوانا را هم، دردِ همهِ دردهای بی‌درمانِ خود بداند!...، و برای رفع "تنهایی" هم، با سگ و گربه و همستر، "همدم" شود...

مدیا چنان او را تحتِ‌ تاثیر قرار داده که، اگر ولخرجی نکند و هر سال موبایلش را عوض نکند و به دنبال مُد و شلوارِ پاره و کفش و جورابِ لنگه به لنگه نرود و خانه و کمدِ لباسش را پُر از چیزهای بدردنخور نکند، "عقب افتاده" و اُمُل و "جا مانده از بقیه" حساب میشود!....، و در آخر هم اگر باز چیزی از دسترنج و پس‌اندازش باقی مانده بود، باید آن را در کازینو و "ماشینِ اسلات" از دست بدهد و یا با قمار و "شرط بندی آنلاین"، از راه دور، پولها را هدر دهد.

اگر هم اصلا "پول ندارد"، که بحث دیگری است و باید با دیدنِ عکسها و داشته‌ها و سبکِ زندگی دروغین و اغراق شده‌ی دیگران در این شبکه‌های اجتماعی، در "حسرت" و افسردگی دیجیتال، دست و پا بزند.

حتی با این مدیا و "صنعتِ عظیمِ تبلیغات" میتوان "سیاست‌ورزی" کرد و طوری عمل کرد که تاجری شیرین عقل، که چندین پرونده کیفری و تعرض جنسی دارد، با رای " اکثریتِ مردمان"، رئیس جمهورِ کشوری شود که بیشترین و بهترین دانشگاه‌‌ها و مراکز علمی دنیا را دارد!.

رسانه معجزات دیگری هم دارد، میتواند براحتی دروغ بگوید،سانسور کند و "حقیقت" را وارونه جلوه دهد و وانمود کند که همیشه حق با ماست، یا مثلا میتواند چنان همجنسگرایی را تبلیغ کند و راهپیمایی افتخارِ! آنها را پوشش دهد،که بقیه افراد جامعه، از نرمال و طبیعی بودنِ خودشان شرمنده شوند!...، یا میتواند آتش بیار معرکه شود و چنان پیازداغِ چیزی را زیاد کند، که ملت و مردمان، به جوش ‌و‌ خروشی ویرانگر روی بیاورند. در ادامه میتواند هر جنایت و پستی را تطهیر کرده و عوامل آن را هم تبرئه کند.

مثالهایی چون:

تهییج و تشویقِ مداومِ جوانان امریکایی،برای پیوستن به ارتش، در جنگ ویتنام، از سوی رسانه‌های امریکا و یا توجیه حمله‌ی روسیه به اوکراین و موجه‌سازی تلفاتِ میلیونی روسها در رسانه‌های روسیه، و توجیه حملهِ امریکا و ناتو به عراق و افغانستان، توسط رسانه‌های بین‌المللی، و یا نحوهِ پوششِ گزارش‌ها تازه، در رسانه‌های کشورهایی چون کره شمالی و کوبا، نمونه‌های بارزی است.یا مثالِ پخشِ زنده‌‌‌ی سخنرانی فردی مثل"بنیامین نتانیاهو"، که بعلتِ جنایاتِ جنگی و جنایت علیه بشریت، حکمِ جلب و بازداشتش از طرف«دیوان بین‌المللی کیفری» صادر شده است، در مهمترین و بزرگترین شبکه‌های خبری دنیا، و نشان دادنِ تشویق بی امانِ! او از سوی حضار و "نمایندگانِ کنگرهِ امریکا"، باز نمونه‌ی روشنی است.

به این دلایل، باور داریم که انسانِ در زمان حاضری به ‌اندازه‌ای که در فناوری و علوم تجربی پیشرفت کرده است، در اخلاق و رفتار و یا علوم انسانی، پیشرفت نکرده است، و به مددِ فناوری و مدیا، در قرنِ بیست و یکم، از او رفتارهای وحشیانه‌ای می‌بینیم که نه تنها با رفتارِ پیشینیانش در دنیای قدیم که از علم و دانش بی‌بهره بودند، مو نمیزند!،بلکه خشن‌تر و ترسناک‌تر شده است. برای مثال بد نیست بدانید که:

از سال 2000 میلادی تاکنون و فقط در عرض 25 سال، طبق برآوردهای رسمی «حدود ده میلیون نفر در جنگهای قرن بیست یکمی و با "سلاحهای به‌روز و پیشرفته" کشته شده‌اند» و تازه هنوز بشر ابتدا به استفاده از سلاحهای آخرالزمانی و ویرانگرِ هسته‌ای خود نکرده است...

پس بنظر می‌آید که این انسانِ قرنِ بیست و یکمی هم، "بیشتر" ولی "شیک‌تر" از اجدادش، تحتِ تاثیر قرار میگیرد، بیشتر تقلید میکند، راحتتر تحمیق میشود، بیشتر می‌کُشد و بیشتر هم تخریب و نابود میکند، و "حماقتهای فردی و عمومی" را ادامه میدهد. او در دانش و فناوری بسیار پیشرفت، ولی در اخلاق و انسانیت، پسرفت بزرگی کرده است و اگر تغییر مسیر ندهد و با همین دست‌فرمان جلو برود، "خودش" به "مصیبتی بزرگ" تبدیل میشود و کمر به نابودی "سیاره و خانه و گونهِ خود و دیگر گونه‌ها"، خواهد بست.

در این کتاب، نمونه‌هایی از بزرگترین جنون‌های جمعی، تصمیماتِ بیخردانه و احساساتِ ویرانگرِ جوامع و ملل، آورده و تحلیل شده است و اجازه دهید که با هم و مطابقِ این وقایعِ مستند، لیستی از بزرگترین "حماقتهای عمومی مردمان و ملتها" در طول تاریخ، تهیه کنیم که حداقل دو خصوصیت مهم داشته باشند؛ اول آنکه،در انجام آن، جمیعتی مثلا بیش از "چند میلیون نفر"دخیل بوده باشند و دوم هم اینکه،از انجامِ "آن حماقت" و کارِ بیخردانه، خودشان یا بازماندگان و نوادگانشان، بشدت پشیمان شده باشند.

نظرتان در مورد تهیه‌ی این لیست چیست؟شاید مفید واقع شود و آیندگان، با دیدنش، از سماجت و تعصب‌ورزی در اعتقادات و باورهای"قطعی" خود، دست برداشته و از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند و با تکرارِ این حماقتها، "حال و روزِ" جهان و جامعه را، از این که هست، تلخ‌تر نکنند.

پس اگر موافقید شروع کار کنیم، و همینطور که جلو میرویم و در پایان کارِ هر بخش، یکی یکی آنها را به این لیستِ بلند بالای"حماقتِ ملتها" اضافه ‌کنیم.

شهاب بهمنی

آذر 1404



سوالات متداول

مهم‌ترین نکات درباره انسان چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره انسان در متن مقاله بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره کرده چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به کرده در این گزارش ارائه شده است.

کتاب "حماقت ملتها" منتشر شد چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با کتاب "حماقت ملتها" منتشر شد بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: باران نعمتی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 22:45

صفحه بندی